5 روزه ک خونواده ی ما سه نفره شده
بحث ها زیاد شده و بازم دادگاه بازیا
متنفرم.. دختر خوبیه با استعداد و خوشکل
خوابم میاد
بچه طلاق بودن چقد سخته..
هرگز خودمو نمیتونم جای ف بذارم... دختر مو فرفری خوش خنده
از دیروز ک رسما اومده اینجا نمیدونم چیجوری ام
خوشحال یا ناراحت..
نظری ندارم.. اصلا نمیدونم چطور باید با یه دختر رفتار مناسب داش
بیشتر دارم تلاش میکنم رفیقش باشم تا بزرگتر
رفیق ک باشم بهم اعتماد میکنه سفره ی دلشو برام باز میکنه و اینجوری فک کنم بهتر بشه در کنارمون باشه
نمیدونم... فقد قلبم نمیکشه ف جایی باشه ک بهش فشار بیاد
درسته ف حاصل یه رابطه نا م. ش. ر. و. ع میم بوده ولی خب.. الان اون یه انسانه و نیاز ب همدلی داره..
هیچ نظری ندارم امیدوارم خدا کمک کنه