غـــارِ تنـهـآیــیـمــّ
About
Categories
Tags
Archive
Links
Posts
Codes
21:9 , پنجشنبه سی ام اسفند ۱۴۰۳ ,

اشتی و صلح برقراره تو خونه...

و فشار عصبی ای ک از دیدنش بهم میاد رو فقد میشه از بیشتر شدن دوز داروهام و بیشتر شدن سردردا و جوشای عصبی رو شقیقه هام میشه فهمید...

نمیدونم چطور مدیریتش کنم


21:7 , پنجشنبه سی ام اسفند ۱۴۰۳ ,

دیشب اومد به خوابم.

گف: عینک دودیتو بده، دسته ش شکسته درستش کنم

خوشحال شدم و بغلش کردم...

از وقتی بابا رفته، هر وسیله ای خراب میشه رو میندازیم دور....

#گریه_نوشت


10:51 , سه شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۳ ,

یه قهر کردنایی، یه گند زدنایی ، یه *به اخر خط رسیدن هایی* لازمه...

من رسیدم به لبه پرتگاه و به میم گفتم یا بچه هات یا من.. انتخاب کن...

و اون انگار تو گوشم داد زد بپر... نمیگیرمت...

اون لبه لق پرتگاه من فهمیدم هیچ ناجی ای نیست ک منو بگیره تو بغلش ... و ازم بخواد نپرم....

من چاره ای جز برگشتن و قبول شرایط نداشتم

نتونستم بچه ها رو بفرستم سمت مادرشون و چاره ای جز قبولشون ندارم...

من به دشمنم دست دادم.. با این تفاوت که دیگه دست من دست یه دوست نبود دیگه... دیگه ساده نیستم و برای شادی زندگیم مجبورم با دشمن هم سفره باشم

من باخت رو نپذیرفتم و برگشتم شبیه برنده ها..


15:40 , دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ ,

خونه کرایه کردم و وسایل ضروریمو بردم با خودم..... ترسیده بودم.... خیلی... بابامو صدا زدم.....

دراز کشیدم رو تخت خونه کرایه ای و دارم زار میزنم.....

چی شد ک بین من و بچه هاش، اونا رو انتخاب کرد.... سر کوچه اینجا یه داروخونس

زاناکس لازمم. تا حالا نخوردم ولی حس میکنم امشب تا صب بمیرم.. پس زاناکس بخورم و بخوابم.. که حوصله اون دنیا و این چیزا رو ندارم

خسته تر از اینم ک حتی بمیرم...

فرذا جلسه تراپیست دارم.... نمیدونم چی میشه... میم اصلا متوجه نبودم میشه؟؟؟.....


15:41 , جمعه سوم اسفند ۱۴۰۳ ,

سرکارم و یه بغض سنگینی تو گلومهههه... چشام نزدیکه ک بباره...

چرا اینجوری پیش رف ....

همش بحث و دعوا سر دختر کثیفش

امروز بهم گف مودب باش.. اون دخترمه و ناراحت میشم درموردش بد بگی

میخواستم پا شم بزنم تو دهنش و ول کنم زندگیو برم

مهرمو بذارم اجرا و دهنشو اسفالت کنم...

لنت بهتون...

اون موقه ک دختر کثیفت منو نابود کرد من زنت نبودم؟

خستم از قهر و اشتیا.... خستم.... خستم.... دلم یه جا میخواد ارامش داشته باشه.... خونه، هیچوقت خونه نیس....


13:4 , پنجشنبه دوم اسفند ۱۴۰۳ ,

یه تراپیست خوب پیدا کردم

از جلسه اولی ک رفتم، میم گیر داده حالا اشتی کن با ف

میگم من برای حال خودم رفتم نه بچع ی کثیفت

و اینجوریه ک چون من گفتم نه.. میم هم رفته تو قیافه

هعییی....


کد آهنگابزار وب مستر

دانلود آهنگ جدید