غـــارِ تنـهـآیــیـمــّ
About
Categories
Tags
Archive
Links
Posts
Codes
10:51 , سه شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۳ ,

یه قهر کردنایی، یه گند زدنایی ، یه *به اخر خط رسیدن هایی* لازمه...

من رسیدم به لبه پرتگاه و به میم گفتم یا بچه هات یا من.. انتخاب کن...

و اون انگار تو گوشم داد زد بپر... نمیگیرمت...

اون لبه لق پرتگاه من فهمیدم هیچ ناجی ای نیست ک منو بگیره تو بغلش ... و ازم بخواد نپرم....

من چاره ای جز برگشتن و قبول شرایط نداشتم

نتونستم بچه ها رو بفرستم سمت مادرشون و چاره ای جز قبولشون ندارم...

من به دشمنم دست دادم.. با این تفاوت که دیگه دست من دست یه دوست نبود دیگه... دیگه ساده نیستم و برای شادی زندگیم مجبورم با دشمن هم سفره باشم

من باخت رو نپذیرفتم و برگشتم شبیه برنده ها..


کد آهنگابزار وب مستر

دانلود آهنگ جدید