اعصابم به شدت ضعیف شده این روزا.. نمیتونم کوچیکتریم صدا و تصویری از اخبار و هر موج و رسانه ای تحمل کنم..
اینکه منتظر یه اتفاق خوبی باشی که احتمال رخ دادنش صفر مطلقه، اصلا خوب نیست
نمیخوام وایستم منتظر چیزی یا کسی یا اتفاقی ... انتظار برا چی؟؟ خودمم نمیدونم.. ولی حس میکنم ذهن ادما برای بقا، همچین چیزهایی رو میسازه.. برای زنده موندن
بلاتکلیفی و انتظار الکی واقعا از هر صبر دیگه ای دردناک تره..
* من نمیدونم از وقتی رژیم گرفتم و کربوهیدرات تقریبا صفره تو رژیمم، مزه دهنم شیرین میشه گاهییی! ینی اب میخورم حس میکنم شیرینه!!
قند هامم همیشه نرمال بوده.. خدا میدونه شاید سرطان مرطانی گرفتم🙄
* امروز با الی بیرون بودیم و خیلی خوش گذشت.. و اخر شب دوست پسرش اومد ک برسونتش هرچی اصرار کردن قبول نکردم ک منم برسونن! دلیل ک پرسید جوابی نداشتم فقد اینکه پیرزن تعصبی درونم هیچوقت با این چیزا آبش تو یه جوی نمیرف!!
* همچنان سر سنگینم با میم.. گاهی ازش شبها میخوام بغلم کنه و بوسم کنه.. و خب بابت این لغزشام خودمو میبخشم و دوس دارم