در ادامه ی بی میلی های این روزام، فیلم و سریال هم رف تو لیست بی میلی ها..
هیچ هیجانی تو وجودم نیست.. ادمای دور و ورم رو میبینیم حداقل یه نیم متری از زمین فاصله دارن و رو هوا سیر میکنن.. ولی من چی..! شبیه یه درخت شدم.. به درخت میگم زکییی!!
بعد از ۵-۶ روز خوب نخوابیدن بلاخره یه خواب راحتو تجربه کردم.. عمیق ..
و الان سیم هام خیلی وصل تره.. فقد خستم.. یک ساعت پیاده روی کردم و بعدم بساط شینسل رو راه انداختم و دوش و الانم دارم ریلکس میکنم
و لان اینقد خستم ک دوس دارم یکی بیاد ببرتم تو اتاق، حولمو از تنم در بیاره و لباسای نرم بپوشونتم، پتو رو بکشه تا گردنم و چراغم خاموش کنه
* ریسک کردم و بدون اینکه ب میم بگم پولهامو طلا خریدم! اگه پرسید چرا بدون اجازه ی من و فلان! حرف خودشو به روش میارم ک ماشین رو بدون اینکه به من بگه فروخت و یکی دیگه خرید
تو مسائل خصوصی ما زنا دخالت نکن عزیزم
عزیزم!
شب بخیر رویای دوس داشتنی من!
تو منو ب دنیا وصل کردی ..