غـــارِ تنـهـآیــیـمــّ
About
Categories
Tags
Archive
Links
Posts
Codes
15:35 , یکشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۴ ,

آدمی به امید زنده ست..

ارزو و تصورات ۱۰ سال پیشم رو مرور میکنم...

دختر کوچولویی ک تو شکمم داره تکون تکون میخوره و من تو حیات خونه در حال نقاشی رو بوم نقاشیم هستم، بوی غذا فضا رو گرفته... همیشه رنگ بازیو دوس داشتم... رنگ بپاشی رو اتودهای کشیده شده و جان بدی به سفیدی کاغذ بی جون...

همسر از بیرون میاد و میریم تو خونه.... بوم نقاشی توی حیات، منتظر به دنیا اومدنشه و ما...‌‌.

****

اخرین باری ک از این زندگی نا امید شدم... ۱۰ شب بیرون از خونه تک و تنها... تو دستم دو ورق قرص خواب بود و داشتم برای دخترم ک هرگز پاشو تو دنیا نذاشت خدافظی و عذرخواهی میکردم... اسمشو گذاشتم ستاره و ب اسمونا سپردمش....

چی شد ک تصمیم گرفتم زنده بمونم و برای زندگی ای ک حقم بود بجنگم؟ نمیدونم

فقد میدونم ک آدمی به امید زنده ستت...

ستاره دستمو گرفت و کشید... راهو نشونم نداد.. ستاره خودش راهم شد....

الان فقد ب جم کردن خودم و زندگیم و رسیدن ب خونه امن خودم فکر میکنم..

ب اینکه همه چی عین رویای خودم صورتی باشه و من و لایف استایلی ک از الان داذم خودمو براش اماده میکنم...

اشکالی نداره ک هربار ارزوهامون عوض میشه و اینده مون رو تغییر میدیم فقد این مهمه ک برای امید بدویم و بجنگیم....

اینو منی میگم ک تو هیچ دیگ عنی پامو فرو نکرده بودم... خب من خودمو میبخشم ک نقشه ادما رو نمیتونم تشخیص بدم و همه ذو ادم خوبی میبینم

خودمو نمیدونم چی مینویسم.. پرت و پلا و بی سر و ته.... افکار توی مغزم بعضیاشون معنی هم ندارن...


کد آهنگابزار وب مستر

دانلود آهنگ جدید