غـــارِ تنـهـآیــیـمــّ
About
Categories
Tags
Archive
Links
Posts
Codes
20:23 , جمعه هجدهم مهر ۱۴۰۴ ,

تمام بغض قدیمی رو با قدرت راه رفتم...

پاهام ب التماس رسیده بودن ولی من با خشونت تمام شلاق میزدم ک محکم تر قدم بردارن....

اهنگ تو گوشم میخوند....

""باید نفس بکشم توی هوای خودم... باید که سر بذاذم رو شونه های خودم......"""

به خودم ک اومدم، کلی از خونه دور شده بودم... و من خسته و بلاتکلیف بودم و یه عاالمهه راه

وقتی رسیدم، میم رسیده بود و پای تلویزیون بود، بدون هیچ صحبتی رفتم تو اتاق.. همکارم تماس گرفته بود و آجیام پیام داده بودن،، همه رو رد کردم و به هیچکدوم جواب ندادم.. بقول لیلا ک میگه روابطمون به گ.ه نشسته.. راس میگه..

*امروز اصلا از خودم خجالت نکشیدم ک اینجوری زدم زیر گریه.. و سریع برگشتم ب حالت کارخونه! سردرد هم نگرفتم.. عجیب بود


کد آهنگابزار وب مستر

دانلود آهنگ جدید